گمان داشتيد كه كار مهمّى نيست با اينكه پيش خدا بس بزرگ و خطرناك بود . « 1 »
اين آيهء مباركه چنان كه حضرت استاد فرمودهاند ايمان را نشانه و دليل صحّت عمل مسلمان و دورى او از كارهاى بد قرار داده است و با بودن چنين دليلى براى صحّت عمل ، چرا مسلمان بر خلاف آن گمان برده و حرف بىبرهان به زبان آورده باشد ؟
اين آيهء مباركه اتّحاد و يگانگى مسلمانان را با كلمهء « بِانْفُسِهِمْ » بيان كرده و ظنّ سوء دربارهء برادر دينى را مانند گمان بد دربارهء خود قلمداد كرده است . « 2 »
به نظر مىرسد كه در مورد نزول آيهء شريفه نكتهء خاصّى وجود داشته كه چنين تشديد و تهديدى را اقتضا كرده است .
* 2 - در قرآن كريم آمده است :
وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثاقَ بَنِى إِسْرائيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ . . . وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ . . . « 3 »
وقتى از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را عبادت نكنيد . . . دربارهء مردم نيكو سخن بگوييد و نماز را به پا داريد .
شيخ بزرگوار انصارى - رحمه اللَّه - ( در مسألهء اصالت صحّت در عمل افراد ) با توجه به روايتى كه در تفسير اين آيه در كافى وارد شده به اين آيه استدلال كرده است . روايت كافى اين است :
عَنْ مُعاوِيَةَ بْنِ عَمّارٍ عَنْ ابى عَبْدِاللَّهِ عليه السلام في قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ « وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً » قالَ : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ لا تَقُولُوا الّا خَيْراً حَتّى تَعْلَمُوا ما هُوَ . « 4 »
يعنى : امام صادق عليه السلام در تفسير « قُولُوا لِلنّاس حُسْناً » فرمودند : با مردم به خوبى سخن بگوييد و دربارهء مردم جز به نيكى ياد نكنيد تا وقتى كه خلاف آن ثابت شود .
صحّت استدلال به اين آيه بر رجحان حسن ظن ، مبتنى بر اين است كه مراد از گفتن ، گمان كردن و معتقد شدن باشد . « 5 »
ولى در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه نقل شده :
قُولُوا لِلنّاسِ احْسَنَ ما تُحِبُّونَ أنْ يُقالَ فيكُمْ . « 6 »
يعنى : دربارهء مردم به بهترين شكلى كه دوست داريد درباره شما گفته شود ، سخن بگوييد .
هامش
( 1 ) - الميزان ، ج 15 ، ص 98 - 100 ؛ قرطبى نيز به اين مطلب اشاره كرده است .
( 2 ) - تبيان ، ج 7 ، ص 416 ؛ تفسير فخر رازى ، ج 23 ، ص 177 ؛ تفسير طبرى ، ج 18 ، ص 77 ؛ الميزان ، ج 15 ، ص 98 - 100 ؛ قرطبى ، ج 12 ، ص 202 ؛ كشّاف ، ج 3 ، ص 218 .
( 3 ) - سورهء بقره ( 2 ) : 83 .
( 4 ) - تفسير برهان ، ج 1 ، ص 120 ؛ وسائل ، ج 11 ، ص 562 ؛ كافى ، ج 2 ، ص 164 .
( 5 ) - فرائدالاصول ، آخر مبحث استصحاب ، ص 717 ، ط جامعهء مدرسين .
( 6 ) - تفسير برهان ، ج 1 ، ص 120 به نقل از كافى و نيز ص 121 به نقل از صدوق و عيّاشى .