اسلام و مسلمين ، به آنها حتى بهتان هم بزنيد ) تا در فساد اسلام طمع نكنند و مسلمانان از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند .
16 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با زوجهء محترمهء خود صفيه در كوچه ايستاده بودند ، دو نفر از انصار رد مىشدند كه حضرت آنها را پيش خود خوانده و فرمود : اين زن من صفيه است ، عرض كردند : يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم ما كه دربارهء شما گمان بدى نداريم . آن حضرت فرمود :
خواستم در خاطرتان چيز بدى نيايد ( ترجمه آزاد و مختصر حديث ) . « 1 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما ياد مىدهد كه چگونه بايد از مواضع تهمت شديداً پرهيز كنيم .
غرض از بحثهاى گذشته اين است كه آيهء شريفه نه تنها همهء سوء ظنّها را تحريم نفرموده بلكه دربارهء اشخاصى آن را تجويز كرده و اثر شرعى هم بر آن مترتب فرموده است . البته در يك حدّ خاصى نه اينكه سوء ظن خود را واقعيت حساب كرده و اثر وقوع را بر آن مترتب كنيم .
در روايات ديگرى ملاك تشخيص سوء ظن جايز از نوع حرام آن را چيز ديگرى قرار داده و مىفرمايد :
* 1 - إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلاحُ عَلَى الزَّمان وَ اهْلِهِ ثُمَّ اساءَ الرَّجُلُ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ يَظْهَرْ مِنْهُ خِزْيَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ اذَا اسْتَوْلَى الْفَسادُ عَلَى الزَّمانِ وَ اهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّن بِرَجُلٍ فَقَدْ غُرِّر . « 2 »
يعنى : اگر مسالمت و صلاح بر زمان و اهلش غالب باشد و در يك چنين زمانى مردى به ديگرى سوء ظن پيدا كند در صورتى كه خصلت و عمل نكوهيدهاى از او ديده نشده است ، دربارهء شخص مظنون ستم روا داشته است و اگر بر عكس فساد بر زمان و اهلش غالب باشد و در چنين زمانى بر ديگرى حسن ظن داشته باشد به يقين فريب خورده است .
* 2 - إِذا كانَ زمانٌ الْعَدْلُ فيهِ اغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ انْ يُظَنَّ بِاحَدٍ سوُءً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 1712 ؛ بخارى ، ج 3 ، ص 64 - 65 و ج 4 ، ص 99 ، 150 و ج 9 ، ص 87 و ج 8 ، ص 60 ؛ ربيع الابرار ، ج 1 ، ص 389 ؛ مشكل الآثار طحاوى ، ج 1 ، ص 28 ؛ سنن بيهقى ، ج 4 ، ص 324 ؛ ابوداود ، ج 1 ، ص 575 .
( 2 ) - بحار ، ج 75 ، ص 197 به نقل از نهج البلاغه ، حكمت 114 ؛ ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 628 از بحار و غررالحكم ؛ ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 278 ؛ نورالثقلين ، ج 5 ، ص 92 ؛ بحار ، ج 78 ، ص 37 و ج 10 ، ص 46 ؛ وسائل ، ج 13 ، ص 233 ؛ قصارالجمل ، ج 1 ، ص 81 و ج 2 ، ص 8 - 12 ؛ الدرة الباهرة ، ص 197 ؛ ربيع الابرار ، ج 2 ، ص 799 ؛ مستدرك ، ج 2 ، ص 110 .