مورد تجاوز قرار دادند ، تصميم گرفت به تلافى اين پيمان شكنى ، مكّه را به وسيلهء نيروى نظامى از دست قريش ، آزاد كرده و اين مكان مقدّس را از اشغال كفّار قريش بيرون آورد ، و اجتماع آنان را كه سدّ راه اسلام بودند تار و مار كند .
ابتدا رفت و آمد ميان مكّه و مدينه را قطع كرد و در همهء راههايى كه امكان تردّد بود مأمور گماشت . « 1 »
حاطب بن ابى بلتعة ( يكى از مسلمانان مدينه ) جريان تصميم پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را در نامهاى براى اهل مكه نوشت و آن را به وسيله زنى به نام « ساره » براى قريش فرستاد ، پيغمبر اسلام از قضيه با خبر شده و حضرت على عليه السلام همراه زبير و مقداد ، از طرف حضرت مأموريت پيدا كردند تا نامه را از اين زن بگيرند و در نقل « بيهقى » چنين آمده است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند : فَفَتَّشوها فَإِنَّ مَعَها كِتاباً إلى أهْلِ مَكَّةَ ، آن زن را تفتيش كنيد ؛ زيرا حامل نامهاى براى اهل مكه است و از على عليه السلام هم نقل شده كه فرمود :
لَتُخْرِجَنَّ الكتابَ أوْ لَنُلْقِيَنَّ الثّيابَ ، بايد نامه را بيرون بياورى والّا لباست را ( براى تحقيق و تفتيش ) كنار خواهيم زد و در ارشاد مفيد آمده كه على عليه السلام فرمود : أما واللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُخْرِجْ الكِتابَ لَاكْشِفَنَّكِ ، قسم به خدا اگر نامه را بيرون نياورى حتماً تو را تفتيش خواهم كرد ( يعنى لباسها را عقب زده و تفتيش خواهم نمود ) و مرحوم مفيد نقل كرده كه اميرالمؤمنين عليه السلام شمشير كشيد و زن را تهديد نمود .
مورّخان نوشتهاند كه زن منكر شد و اثاث سفر او را تفتيش كردند و چيزى نيافتند ، زبير گفت : يا على برگرديم چيزى نيست . على عليه السلام فرمودند : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده كه نامه پيش اين زن است و شمشير كشيد و گفت : همه لباسهاى تو را تفتيش خواهم نمود .
بالاخره زن ديد على عليه السلام جدّى برخورد مىكند ، گفت : كنار برويد و خودش نامه را از ميان گيسوان خود بيرون آورد و داد . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 21 ، ص 125 ؛ مصنف ابن ابى شيبة ، ج 14 ، ص 474 .
( 2 ) - براى اطلاع كامل از اين قصه رجوع شود به تهذيب تاريخ ابن عساكر ، ج 6 ، ص 371 ؛ كنزالعمال ، ج 17 ، ص 59 ؛ سنن بيهقى ، ج 9 ، ص 146 ، 147 ؛ مصنّف ابن ابى شيبة ، ج 15 ، ص 69 ؛ ترتيب مسند شافعى ، ج 1 ، ص 197 ؛ دلائل النبوة بيهقى ، ج 2 ، ص 421 ، ارشاد مفيد ، ص 25 ، 26 ، 60 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 47 ؛ البداية والنهاية ، ج 4 ، ص 283 ؛ المحلّى ، تأليف ابن حزم ، ج 7 ، ص 333 ؛ تفسير قرطبى ، ج 18 ، ص 50 ، 51 ؛ احكام القرآن جصّاص ، ج 5 ، ص 325 ؛ بحار ، ج 21 ، ص 94 ، 102 ، 112 ، 120 ، 125 ، 137 ؛ تبيان ، ج 9 ، 575 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 269 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 49 ؛ استيعاب هامش اصابة ، ج 1 ، ص 349 ؛ تفسير رازى ، ج 29 ، ص 296 ؛ اسدالغابة ، ج 1 ، ص 361 ؛ درالمنثور ، ج 6 ، ص 203 ؛ تفسير طبرى ، ج 28 ، ص 38 ، 39 ، 40 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 242 ؛ تفسير ثعالبى ، ج 4 ، ص 289 ؛ طبقات ابن سعد ، ط ليدن ، ج 2 ، ص 97 ؛ بخارى ، ج 5 ، ص 184 .