چرا ؟
ولىّ امر مسلمين مىخواهد بداند كه چه كسى در جبهه حاضر نشده و به وظيفه خود عمل نكرده و چه كسى به وظيفهاش عمل كرده و آيا متخلف معذور بوده يا نبوده است ؟ « 1 »
9 - عتاب بن اسيد حاكم مكّه از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد مكّه شد و حكم فرماندارى خود را براى مردم خواند و سخنرانى كرد و گفت :
مَعاشِرَ أهْلِ مكّةَ أنَّ رسولَ اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم رَمانى بِكُمْ شِهاباً مُحْرِقاً لِمُنافِقُكُمْ وَ رَحْمَةً وَ بَرَكَةً عَلى مُؤْمِنُكُمْ وَ انّي أَعْلَمَ النّاسِ بِكُمْ وَ بمنافِقِكُمْ وَ سَوْفَ آمِرُكُمْ بِالصَّلوةِ فَيُقامُ بِها ثُمَّ أتَخَلَّفُ وَ اراعِىُ النّاسَ فَمَنْ وَجَدْتُهُ قَدْ لَزِمَ الجَماعَةِ الْتَزَمْتُ لَهُ حَقَّ الْمُؤْمِن عَلى المُؤْمِن وَ مَنْ وَجَدْتُهُ بَعُدَ عَنْها فَتَّشْتُهُ فَإِنْ وَجَدْتُ لَهُ عُذْراً عَذَرْتُهُ وَ انْ لَمْ أَجِدْ لَهُ عُذْراً ضَرَبْتُ عُنُقَهُ حُكْماً مِنَ اللَّهِ مَقْضِيّاً عَلى كافَّتِكُمْ لُاطهِّرَ حَرَمَ اللَّهِ مِنَ الْمُنافِقينَ . . . « 2 »
يعنى : اى مردم مكه : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم مرا به سوى شما فرستاده ، به صورت شهاب آتش زا براى منافقين و به عنوان رحمت و بركت براى مؤمنين و من همهء شما و افراد منافقى را كه در بين شما هستند بهتر از همه مىشناسم بدين جهت دستور نماز جماعت خواهم داد و خودم پشت سر مراقبت مىكنم ، هركس را ديدم كه مرتباً در نماز حاضر است ، حق مؤمن بر مؤمن را براى او رعايت خواهم كرد و اگر كسى را در نماز جماعت نيافتم ، تفتيش مىكنم چنانچه براى او عذرى پيدا كردم معذورش خواهم داشت والّا به حكم خدا گردنش را مىزنم تا حرم خدا را از وجود منافقين پاك نمايم .
در اينجا حاكم رسمى از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اعلام مىكند كه من براى شناختن منافقين ، تفتيش و تجسس خواهم نمود .
گرچه فعل « عتاب » نمىتواند حجت باشد ؛ زيرا معصوم نيست و ليكن علناً اعلام مىكند كه از طرف رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم آمده و مأموريت دارد و به حكم خدا اين كار را مىكند ، از اين جهت شايد حكم تقرير را داشته باشد .
10 - در اخبار فتح مكه نقل شده است كه حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم در اثر اينكه قريش عهدنامهء حُديبيه را نقض كرده و قبيلهء خُزاعه را كه در پناه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم بودند
هامش
( 1 ) - رجوع شود به المعرفة و التاريخ ، ج 1 ، ص 394 ؛ كشف الاستار ، ج 1 ، ص 50 ، 68 ، 86 ؛ مجمع الزوائد ، ج 2 ، ص 28 ؛ سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 172 .
( 2 ) - بحار ، ج 21 ، ص 123 ، 124 به نقل از تفسير امام حسن عسگرى عليه السلام .