مردم سه دسته هستند : پس كسى كه مشغول است به معادش از زندگى دنياييش ، آن درجه صالحين است و شخصى مشغول است به زندگى دنيايى براى آخرتش ، پس آن درجهى رستگاران است و شخصى مشغول است به زندگى دنيا و از آخرتش غافل است ، پس آن درجه هلاك شوندگانست .
- « لا تسكُن إلى نفسِك ، و إن دعتك إلى الرّغائب . »
اطمينان به نفست مكن ، هرچند تو را به امور رغبت كننده دعوت كند .
- « استشعرتَ الفقر ، فاتّهمتَه ؛ و وثّقتَ بعبد مثلِك فقير ، فائتمنَته ، ثمّ صرَخ و قال :
واسوأتاه منك إذا شاهدتَنى و همّتى تسبق إلى سواك أم كيف لا أضنّ فى طلب رضاك . »
فقر را درك كردى و او را متهم كردى و اطمينان كردى به بندهاى مثل خودت كه فقير است پس او را امين دانستى ، سپس فرياد كشيد و گفت : واى بر تو وقتى مرا ببينى در حالى كه همتم سبقت مىگيرد به غير تو ، يا اين كه چگونه بخيل نباشم در طلب رضايتت .
- « تَرى الخلق متعلّقين بالأسباب ، والعارف متعلّق بولىّ الأسباب . »
مردم را مىبينى كه به اسباب تعلق دارند و عارف به ولى اسباب تعلق دارد .
- « الدّنيا لا قدرَ لها عند ربّها و هى له ، فما ينبغى أن يكون قدرُها عندك و ليست لك . »
دنيا نزد پروردگارش منزلتى ندارد در حالى كه براى او مىباشد ، پس سزاوار نيست كه نزد تو منزلت داشته باشد در حالى كه براى تو نيست .
- « لو لم يكن للعارفين ، إلّاهاتان النّعمتان لكفاهم منه : متى رجعوا إليه وجدوه ، و متى ماشاء ذكروه . »
اگر براى اهل معرفت جز آن دو نعمت نباشد حتماً كفايت مىكرد ايشان را از خداوند : هر وقت به خداوند رجوع كنند او را مىيابند و هر وقت بخواهند او را ياد مىكنند .
- « من صفة العارف ، جسم ناعم و قلب هائم و شوق دائم و ذكر لازم . »
از صفت عارف ، جسم محكم و قلب با اشتياق و شوق دايم و ذكر لازم است .
- « أوثق الرّجاء ، رجاء العبد ربّه ؛ و أصدق الظنون ، حسن الظنّ باللَّه . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤٧