به خدمت خود مشغول سازى ، تو خود خادم بايد باشى ، آرزوى مخدومى مىكنى ؟
مخدومى از صفات حق است و خادمى از صفات بنده ، بنده را بندگى شايسته است چون صفات حق آرزو كند ، فرعونى بود و آن كه گفتى مرا ديدار تو آرزوست ، اگر تو را از خدا خبرى بود من به ياد تو نمىآمدم ، با خدا چنان باش و قرب بجو كه تو را ياد از برادر نيايد كه آن جا فرزند قربان مىبايد تا چه رسد به برادر .
- وقتى با برادر به دهى گذشت ، برادر گفت : خوبى دهى است . يحيى گفت : خوشتر از اين ده دل كسى است كه از اين ده فارغ است « اكتفى بالملك عن اللَّه . » ؛ ( كفايت مىكند به مملوك از خدا . )
- « إيّاكم و الرّكون إلى الدّنيا ؛ فإنّها دار مَمرّ ، الزّاد منها و المقيل فى غيرها . »
بپرهيزيد از تكيه كردن به دنيا ؛ زيرا آن خانه گذر است ، توشه از آن گرفته مىشود و جايگاه در غير آن است .
- « مَثَل الأولياء مثَل الصيّادين ، يصطادون العباد من أفواه الشياطين ، و لو لم يصيّد الولىّ طولَ عمره إلّاواحداً ، لكان قد أوتى خيراً كثيراً . »
اوليا مانند صيادها مىباشند ، بندگان را از دهان شيطانها صيد مىكنند و اگر ولىّ خدا در طول عمرش جز يك نفر را صيد نكند كار خوب زيادى را انجام داده است .
- « جالسوا الذّاكرين ، فإنّهم ملازمون باب الملك . »
با انسانهاى ذاكر مجالست كنيد ؛ زيرا ايشان ملازم با در پادشاهند .
- « إنكسار العاصين أحبّ إلىّ من صولة المطيعين . »
حالت شكستگى معصيت كنندگان محبوبتر است نزد من از طغيان اطاعت كنندگان .
- « صدق المحبّة العمل بطاعة المحبوب . »
صدق محبت ، عمل به طاعت محبوب است .
- « كيف يكون زاهداً مَن لا ورَع له تورَّع عمّا ليس لك ، ثمّ أزهَد فيما لك . »
كسى كه ورع ندارد چگونه زاهد مىباشد از آن چه براى تو نيست ورع داشته باش ، سپس
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤١