تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
خاموش كند . به وى گفتند : دنيا با ملك الموت به حبّه‌اى نيرزد . جواب داد : اگر ملك الموت نبودى باز نيرزيدى . پس از آن گفت : « الموت جسر يوصل الحبيب إلى الحبيب . » مرگ پلى است كه دوست را به دوست وصل مىكند . گفتار - هر كه از دوست جز دوست ديد ، دوست نديد . - چون عارفان با خداى دست از ادب بدارند ، هلاك شوند . - نصيب مؤمن از تو سه چيز بايد باشد : يكى آن كه اگر منفعتى به او نمىرسانى ضرر نرسان و اگر شادش نمىكنى غمگينش مكن و اگر مدحش نمىگويى نكوهشش مكن . - شومى دنيا تو را آن قدر است كه آرزوى آن تو را از خدا باز دارد تا چه رسد به يافتن آن . - جوينده اين جهان هميشه در ذل معصيت است و جوينده آن جهان همه در عزّ طاعت و جوينده حق هميشه در روح راحت . - مادام كه تو شكر مىكنى شاكر نه‌اى و غايت شكر تحيّر است . - مقدار يك دانه اسپند دوستى ، پيش من محبوب‌تر از هفتاد سال عبادت بىدوستى است . - برادرى داشت كه مجاور مكّه شده بود . به يحيى نامه نوشت . مرا سه آرزو بود ، دوتاى آن را يافتم يكى مانده ، دعا كن تا آن نيز بيابم . آن دو كه به اجابت رسيد : يكى آن است كه در بهترين بقعه‌ها عمر بسر برم ، دوم مرا خادمى باشد تا امور مرا انجام دهد ، و امّا سوم آرزوى من آن است كه پيش از مرگ تو را ببينم . يحيى در جواب نوشت : آن كه گفتى در بهترين بقعه‌ها باشى ، تو بهترين خلق باش به هر بقعه كه خواهى مىباش ، بقعه به مردان عزيز شود نه مردان به بقعه . آن كه گفتى مرا خادمى باشد ، مروّت و جوانمردى نبايد تو را اجازه دهد تا خادم حق را خادم خود قرار دهى و از خدمت حق باز دارى و