تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
ناگاه غيرت الهى از كمين گاه
فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
« 1 » ؛ ( پس با خدا ، خداى ديگر مخوان . ) بيرون تاخت و كمند جذبه من جذبات الحق در گردن ممتحن انداخت ، گر نيايد به خوشى موى كشانش آريد ، به وطن نارفته و نديده و تفكّر را گذاشته هم از طرف صحرا بر اشارت
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا
« 2 » ؛ ( و در ميان مردم براى [ اداى ] حج بانگ برآور . ) بر صورت خانه معظّم روان گشت .
چون نرود از پى صاحب كمند * آهوى بيچاره به گردن اسير
والسّلام على من اتّبع الهدى . « 3 »

( 3839 ) ابوزكريّا ، يحيى بن معاذ بن جعفر واعظ رازى « 4 »

اهل معرفت و يگانه زمان خويش است كه صاحب رضا و رجاء و محبّت بود . در علم و عمل قدمى راسخ داشت . با ابويزيد ، طيفوربن عيسى بسطامى و ديگر عرفا مصاحبت نمود . و دوشنبه 16 ماه جمادى الأولى سال 258 در نيشابور از دنيا رفت . سال‌ها در بلخ اقامت داشت . حكايت - شبى شمعى پيش او نهاده بودند ، بادى آن را خاموش كرد . يحيى شروع به گريه كرد . گفتند : چرا گريه مىكنى ؟ باز روشنش مىكنيم . جواب داد : از آن مىگريم كه در سينه‌ها شمع‌ها و چراغ‌ها افروخته‌اند ، مىترسم نسيم هيبت و بىنيازى حق بوزد و آن را
هامش
( 1 ) . سوره‌ى شعراء ، آيه‌ى 213 . ( 2 ) . سوره‌ى حج ، آيه‌ى 27 . ( 3 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 558 . ذكر وى باز در احفاد شيخ الاسلام احمد جامى شماره‌ى 432 شده . ( 4 ) . رازى : منسوب به شهر بزرگ و قديمى رى كه در جنوب شرقى تهران قرار داشته كه خراب گشته و امروز با تهران يكى است .