( 3837 ) محى الدّين ، يحيى بن محمد بن يحيى نيشابورى
در كمالات صورى و معنوى وحيد زمان خويش است . جدّش در جنگ غزنين شهيد شد .
شعر
دنيا عسل است هر كه او بيش خورد * خون افزايد ، تب آورد ، نيش خورد « 1 »
( 3838 ) ابونصر ، قطب الدّين ، يحيى بن محمد نيشابورى جامى
از ابدال است كه به علوم ظاهرى و باطنى عالم بود و به صحبت شيخ ركن الدّين ، علاءالدّوله ، احمد بن محمد بيابانكى و شيخ صفى الدّين ، اسحاق اردبيلى و شيخ صدرالدّين اردبيلى و شيخ شرف الدّين درگزينى رسيد . شب پنج شنبه ، 21 جمادى الثانى سال 740 دار دنيا را وداع گفت و مزارش در هرات بيرون درب فيروز آباد است .
حكايت
- روزى به صحرا رفته بود تا به رمه و گلّه خود سرى بزند . از آن جا وى را داعيه زيارت بيت اللَّه قوى شد ، از همان جا روانه شد و اين رقعه به اصحاب نوشت كه : دى روز با طايفه به نيّت ارتياح و ابتهاج به طرف صحرا و نتاج گذرى افتاد :
با دوست به بوستان شدم از رهگذرى * بر گل نظرى فكندم از بىخبرى
دلدار به طعنه گفت شرمت بادا * رخسار من اين جا و تو در گل نگرى
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 261 .