گفتار
- به وى گفتند : مجانين و ديوانگان را براى ما بشمار ، گفت :
« هذا يطول ، و لكنّى أعدّ العقلاء . »
اين مطلب طول مىكشد و لكن عقلا را مىشمارم .
- يكى از خلفاء به وى گفت : دلت مىخواهد امر معاشت را حواله بدهم از خزينه بدهند تا در ناراحتى زندگى نكنى ؟ گفت : مانعى ندارد اگر چند عيب براى آن نباشد :
- « أوّلها ، أنّك لا تدرى إلى مَ أحتاجُ حتّى تهيّأه لى ؛ ثانيها ، أنّك لا تدرى متى أحتاجُ حتّى لا تتجاوزه ؛ ثالثها ، أنّك لا تدرى مقدار حاجتى حتّى لا تزيد عنه و لا تنقص فتبتلينى ؛ واللَّه الّذى ضمن رزقى يَدرى جميع هذه الثلاثة منّى ، مع أنّك ربّما غضبتَ علىّ فحرمتنى ، واللَّه سبحانه و تعالى لا يمنعنى فضلَه و رزقَه و إن كنتُ عاصياً له بجميع أعضائى و جوارحى . »
اوّلش آن است كه نميدانى به چه چيز نياز دارم تا اين كه برايم مهيّا كنى ، دوّمش آن است كه نمىدانى چه وقت احتياج دارم تا اين كه از آن تجاوز نكنى ، سومش آن است كه مقدار نيازم را نمىدانى تا اين كه نه زياد كنى بر آن و نه ناقص كنى از آن تا مبتلا كنى مرا و خداوندى كه ضامن رزقم شده است مىداند تمامى اين سه مورد را از من با اين كه تو گاهى بر من غضب مىكنى و مرا محروم مىگردانى و خداوند سبحان و متعال مرا از تفضل و رزقش منع نمىكند هر چند با تمام اعضاء و جوارحم او را معصيت كنم .
- « البلوغ بلوغان : بلوغ الأطفال ، و بلوغ الرّجال . أمّا بلوغ الأطفال ، فبخروج المنىّ ؛ و أمّا بلوغ الرّجال ، فبالخروج عن المنىّ . »
بلوغ دو قسم است : بلوغ اطفال و بلوغ مردان ، اما بلوغ اطفال به واسطه خروج منى محقّق مىشود ولى بلوغ مردان به واسطه خارج شدن از خودخواهى حاصل مىشود . « 1 »
هامش
( 1 ) . الفتوحات المكيّه ، باب 44 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ص 92 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 58 .