تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
رُبَّ لام لى بأحجار الرّدى * لم أجد بدّاً من العطب عليه
چه بسا كسانى كه با سنگ‌هاى پست مرا ملامت مىكنند ، چاره‌اى نمىيابم از هلاكت بر او . پرسيدم : عطوفت با كسانى كنى كه تو را سنگ سار كرده‌اند ؟ گفت : « اسكت ، لعلّ اللَّه يطّلع على غمّى و وجَعى و فرح هؤلاء الصّبيان ، فيسّره ، فيهب بعضاً على بعض . » ساكت شو ، شايد خدا اطلاع پيدا كند بر غم و دردم و اين بچه‌ها خوشحال شوند و او را خوشحال كند پس بعضى را بر بعضى ببخشد . - احمد بن ابى الحوارى گويد : داخل كوفه شدم ، بهلول را ديدم از جمعيّت كناره گرفته و بر كنارى از طريق راه مىرود . چون مرا ديد گفت : « مرحباً يا أحمد ! أنا بهلول ، أعرفك به عرفات . » خوشا آمدى اى احمد ، من بهلول هستم ، تو را به عرفات شناختم . سپس اين ابيات را خواند :
حقيق بالتّواضع من يموت * و حسبُ المرء من دنياه قوت
سزاوار است براى تواضع كردن كسى كه مىميرد و كفايت مىكند براى انسان از دنيايش مقدار غذايى .
فما للمرء يصبح ذااهتمام * و شُغل لا يقوم له النّعوت
پس چيست براى انسان كه داراى هم و غم و اشتغال فكرى شود كه توصيف نتوان كرد .
صنيع مليكنا حسن جميل * و ما أرزاقُنا ممّا تفوت
كار خداوند كه حاكم بر ما است ، خوب و زيباست و روزىهاى ما از بين نمىرود .
فياهذا ! سترحِل من قريب * إلى قوم كلامهم السّكوت
پس اى مرد به زودى كوچ مىكنى ، به طرف گروهى كه كلامشان سكوت است .