- دوست گر پرسد نشان منزل ما گو بيا * كوچه جان در خيابان وفا ميدان عشق
نغمه يا نور و يا قدوس من شبهاى تار * مستى من از شراب ناب تاكستان عشق
يارى طلب آزاده جان اگر ز يار بىنشان * باللَّه كه بىخضر زمان اين ره نشايد كرد طى
افسانه گيتى تو را سرگرم دارد تا به كى * ساقى بده صهباى جان مطرب بساز آهنگ نى
شهى و شهرت شاهان نماند اين عشق است * كه شهره قصه محمود كرد و حسن اياز
نشاط و وجد محبت مجو ز مرده دلان * مپرس راز حقيقت ز بحث اهل مجاز
وراى عالم عشق و صفا و مهر و وفا * هر آن چه در سر و سوداست مىرود بر باد
به حسن و جلوه ناپايدار اين گيتى * طمع مبند كه دون پرور است و سست نهاد
اين همه در راه تن در تك و تازى ولى * از پى تهذيب روح سخت به خواب اندرى
بر ياد تو دل بستن وز غير تو بگسستن * فرض است در آيينم حكم است در ايمانم
از عشق تو نتوانم يك لحظه بيارامم * تو مهر جهانگيرى من ذره حيرانم
مىگفت شبى دلبر برخيز پريشان دل * دل بستن اگر خواهى بر زلف پريشانم
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠٧