تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
دل رقيب سيه ساز و بزم ما روشن * سزاى مهر ده و شمع جمع ياران باش به بوسه‌اى همه دردت شفا تواند داد * مريض عشق شو آسوده دل ز درمان باش با نگاه قهر عشقت گشت ويران شهر دل * حاليا تا كى نگاه لطف تعميرش كند جز خيال تو كه راه دل مشتاقان زد * پادشاهى نشنيديم كه رهزن گردد يار عيسى صفتى باش به صحراى وجود * كز دم اهل صفا ديو برهمن گردد تو به وفادارى و آيين محبت مگذار * دوست يك لحظه مپندار كه دشمن گردد چون جغد نادان نيستم تا دل بر اين ويران دهم * من شاهباز حضرتم بر ساعد سلطان زنم من بلبل گلزارىام چند از غم گل زارىام * اى چرخ اگر بگذارىام بر گلشن رضوان زنم فرقان سلطان احمد ملكاً كبيرا مىزند * من با چنين ملك ابد حيف است بر زندان زنم هر چه بينم نامرادى بر مراد دل بكوشم * تا به جانان دل سپارم يا كه چشم از جان بپوشم مطرب چرخ ار نوازد دم به دم ساز مخالف * عاشقم ناساز نايد هر چه بنوازد به گوشم الا اى مرغ جان چهل سال ماندى در قفس يك دم * قفس بشكن سفيرى بركش آهنگ رهايى كن