تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
خلاف شاهبازى صيد مرغ خانگى باشد * تو خود شاهين عشقى قصد مرغان هوايى كن چون در ازل سرشتند اركان آدميت * بر عهد عشق بستند پيمان آدميت در باغ جان سرودند اوصاف شاهد غيب * با نغمه‌هاى توحيد مرغان آدميت شوق است و عشق و مستى رسم و نشان انسان * وجد و شهود و حيرت پايان آدميت هر كه نه جان باختن برد ز سوداى عشق * گوهر وصلش نيافت خاصه ز درياى عشق با يد و بيضاى شوق باش كه بيهش فتد * جان تو موسى صفت پيش تجلى عشق به خدا كه هر كمالى هوسى است يا خيالى * به طلب ز عشق حالى كه در آن هوى نباشد خطى ار ز عشق خوانى همه را ز دهر دانى * كه حديث آسمانى سخن خطا نباشد دل يكى آيينه ، عكس شاهد غيب اندر آن * جلوه‌گر بينى چو برگيرى حجاب خويش را نوگل باغ تجرّد بودى از دون همتى * ريختى بر خاك اين بستان گلاب خويش را از دو عالم چشم پوشى يك شب ار ديدار دل * بينى اندر عالم تجريد خواب خويش را آسمانى اى دل دانا مده ره ديو را * در كمان نه فكر ديو افكن شهاب خويش را