تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
- گر چشم پاك عشق بگشايى به عالم * وز خاك دوست يا بى توتيا را بينى هزاران چرخ گردون را شتابان * جويا در سلطان يهدى من يشا را هم مهر و ماه و فوج بىپايان انجم * بينى كمر بسته فرمان قضا را هر ذره را رقصان به مهر دوست بينى * وز شوق دايم جنبش ارض و سما را بينى هويدا در تجلى گاه عالم * هم در جمال جان جلال كبريا را اين نفس خود بين گر بميرد زنده گردد * جانى كه در خود بنگرد سرّ خدا را آتش زن اندر پرده اوهام باطل * افكن به تيغ معرفت ديو هوا را صد جهان در جان ما پنهان و از غفلت هنوز * دلگشايى از گلستان جهان خواهيم باز شب زفاف چون روز مصاف مردان نيست * عروس حجله مشو قهرمان دوران باش به راه عشق هم آنان كه سر كنند قدم * سبق برند تو با جان بكوش و زآنان باش به فيض دوست گدا پادشه شود بشتاب * ز تاج بندگىاش بر سپهر سلطان باش به راه كوى نكويان رو اى رفيق طريق * چو گوى بر دم چوگان عشق غلطان باش