تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
دين و دل چون خاكيان بر خاكبازى تا به كى * ديده زين پستى به بالا كن كمال اين است و بس
آن چه از شرح‌حال خود نگاشته با قصيده‌اى معلوم مىشود كه پدر وى از اهل كمال بوده ، مىگويد :
- پدر دانشورى بُد بوالحسن نام * چو شيخ خارقان جانش منوّر نبردى گر سبق در شهرت عشق * كجا زان بوالحسن بود است كمتر سرشتى بود او را نيك خويى * الهى بود وى را پاك گوهر تو گويى در ازل بگرفته تعليم * صفا و زهد و تقواى اباذر
باز معلوم مىشود نياكانش از سادات بحرين بوده‌اند ، سپس به شهر قمشه آمده‌اند مىگويد :
- درياب وقت و مكن بيهوده عمر تلف * بشناس خويش و مبند دل در سراى فنا دل پاك دار و مشو آلوده كم و بيش * بگذار و بگذر از اين دير فسانه سرا دانا به جان ز خرد جز عشق حق نخرد * جانا به بحر ابد عشق است درّ بقا در علم كوش و عمل با صدق باش و صفا * با خلق خلق نكو با حق خلوص و رضا تا من حجاب توست ره سوى حق نبرى * گر دوست مىطلبى بشكن بت من و ما از من اگر برهى در ملك روح شهى * ورنه به هيچ رهى ديو از تو نيست رها