تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
- نماز شام قيامت به هوش باز آيد * كسى كه خورده بود مى ز بامداد الست نگاه من به تو و ديگران به خود مشغول * معاشران ز مى و عارفان ز ساقى مست عشق داغى است كه تا مرگ نيايد نرود * هر كه بر چهره از اين داغ نشانى دارد شب عاشقان بىدل چو شب دراز باشد * تو بيا كز اول شب در صبح باز باشد به كرشمه عنايت نظرى به حال ما كن * كه دعاى دردمندان ز سر نياز باشد اگرت سعادتى هست كه زنده دل بميرى * به حياتى اوفتادى كه دگر فنا نباشد به كسى نگر كه ظلمت بزدايد از وجودت * نه كسى نعوذباللَّه كه در او صفا نباشد غايب مشو كه عمر گرانمايه ضايع است * الا دمى كه در نظر يار بگذرد آسايش است رنج كشيدن به بوى دوست * روزى طبيب بر سر بيمار بگذرد بر دل آويختگان عرصه دنيا تنگ است * آن كه جايى به گل افتد به دگر جا نرود هرگز انديشه يار از دل ديوانه عشق * به تماشاى گل و لاله به صحرا نرود گر بيارند كليد همه درهاى بهشت * جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود گر سرت مست كند بوى حقيقت روزى * اندرونت به گل و لاله و ريحان نرود ما را به جز تو در همه عالم عزيز نيست * گر رد كنى بضاعت مزجاة ور قبول نفسى تزول عاقبة الأمر فى الهوى * يا منيتى وذكرك فى القلب لا يزول « 1 » آمدى وه كه چه مشتاق و پريشان بودم * تا برفتى ز برم صورت بىجان بودم نه فراموشيم از ذكر تو خاموش نشاند * كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم به تولاى تو در آتش محنت چو خليل * گوييا در چمن لاله و ريحان بودم تا مگر يك نفسم بوى تو آرد دم صبح * همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم اى روى دل‌آرايت مجموعه زيبايى * مجموع چه غم دارد از من كه پريشانم درياب كه نقشى ماند از لوح وجود من * چون ياد تو مىآرم خود هيچ نمىمانم با وصل نمىپيچم وز هجر نمىنالم * حكم آن چه تو فرمايى من بنده فرمانم
هامش
( 1 ) . جانم عاقبت كار در هواى تو از بين مىرود ، اى آرزوى من ! و ياد تو در قلب زايل نمىشود .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 142 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)