تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
- اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شده آواز نيامد اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد آفرين باد بر آن كس كه خداوند دل است * دل ندارد كه ندارد به خداوند قرار كس را به خير طاعت خود اعتماد نيست * آن بىبصر بود كه كند تكيه بر عصا پنجه ديو به بازوى رياضت بشكن * كاين به سر پنجه‌گى قوت جسمانىنيست آخرى نيست تمناى سروسامان را * سروسامان به از اين بىسروسامانىنيست سال‌ها در پى مقصود به جان گرديديم * يار در خانه و ما گرد جهان گرديديم گر كسى وصف او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد باز عاشقان كشتگان معشوقند * بر نيايد ز كشتگان آواز اگر لذت ترك لذت بدانى * ديگر لذت نفس لذت ندانى كسى را در اين بزم ساغر دهند * كه داروى بيهوشيش در دهند قرب خواهى گردن از طاعت مپيچ * چابكى خواهى سر از خدمت متاب خفته در وادىّ و رفته كاروان * ترسمت منزل نبينى جز به خواب تا نپاشى تخم طاعت دخل عيش * برنگيرى رنج بين و گنج ياب هر كه دايم حلقه‌اى بر در زند * ناگهش روزى بباشد فتح باب رفت بايد تا به كام دل رسيد * شب نشستن تا برآيد آفتاب دلا گر عاشقى دايم بر آن باش * كه سختى بينى و جور آزمايى خوشتر از دوران عشق ايام نيست * بامداد عاشقان را شام نيست كام هر جوينده‌اى را آخرست * عارفان را منتهاى كام نيست آشنايان ره بدين معنى برند * در سراى خاصّ بار عام نيست خواب بىهنگامت از ره مىبرد * ورنه بانگ صبح بىهنگام نيست سعديا چون بت شكستى خود مباش * خودپرستى كمتر از اصنام نيست هر كه نازك بود دل يارش * گو دل نازنين نگه دارش
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 144 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)