- اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شده آواز نيامد
اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد
آفرين باد بر آن كس كه خداوند دل است * دل ندارد كه ندارد به خداوند قرار
كس را به خير طاعت خود اعتماد نيست * آن بىبصر بود كه كند تكيه بر عصا
پنجه ديو به بازوى رياضت بشكن * كاين به سر پنجهگى قوت جسمانىنيست
آخرى نيست تمناى سروسامان را * سروسامان به از اين بىسروسامانىنيست
سالها در پى مقصود به جان گرديديم * يار در خانه و ما گرد جهان گرديديم
گر كسى وصف او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند * بر نيايد ز كشتگان آواز
اگر لذت ترك لذت بدانى * ديگر لذت نفس لذت ندانى
كسى را در اين بزم ساغر دهند * كه داروى بيهوشيش در دهند
قرب خواهى گردن از طاعت مپيچ * چابكى خواهى سر از خدمت متاب
خفته در وادىّ و رفته كاروان * ترسمت منزل نبينى جز به خواب
تا نپاشى تخم طاعت دخل عيش * برنگيرى رنج بين و گنج ياب
هر كه دايم حلقهاى بر در زند * ناگهش روزى بباشد فتح باب
رفت بايد تا به كام دل رسيد * شب نشستن تا برآيد آفتاب
دلا گر عاشقى دايم بر آن باش * كه سختى بينى و جور آزمايى
خوشتر از دوران عشق ايام نيست * بامداد عاشقان را شام نيست
كام هر جويندهاى را آخرست * عارفان را منتهاى كام نيست
آشنايان ره بدين معنى برند * در سراى خاصّ بار عام نيست
خواب بىهنگامت از ره مىبرد * ورنه بانگ صبح بىهنگام نيست
سعديا چون بت شكستى خود مباش * خودپرستى كمتر از اصنام نيست
هر كه نازك بود دل يارش * گو دل نازنين نگه دارش
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٤٤