تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
مردن اندر كوى عشق از زندگانى خوشتر است * تا نميرى دست مهرش كوته از دامن مكن چنانت دوست مىدارم كه وصلت دل نمىخواهد * كمال دوستى باشد مراد از دوست نگرفتن مراد خسرو از شيرين كنارى بود و آغوشى * محبت كار فرهاد است و كوه بيستون سفتن صيد بيابان عشق خود بخورد تير او * سر نتواند كشيد پاى به زنجير او گفتم از آسيب عشق روى به عالم نهم * عرصه عالم گرفت حسن جهانگير او با همه تدبير خويش ما سپر انداختيم * روى به ديوار صبر چشم به تقدير او چاره مغلوب نيست جز سپر انداختن * چون نتواند كه روى در كشد از تير او كشته معشوق را درد نباشد كه خلق * زنده به جانند و ما زنده به تأثير او اگرم حيات بخشى و گرم هلاك خواهى * سر بندگى به خدمت بنهم كه پادشاهى من اگر هزار خدمت بكنم گناه دارم * تو اگر هزار چون من بكشى كه بيگناهى به كسى نمىتوانم كه شكايت تو گويم * همه جانب تو خواهند و تو آن كنى كه خواهى آسوده خاطرم كه تو در خاطر منى * گر تاج مىفرستى وگر تيغ مىزنى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 136 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)