تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كردند ، پس [ خدا هم ] فراموششان كرد . در حقيقت ، اين منافقانند كه فاسقند . ) و از لشكر شيطانش گردانيم كه
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ
« 1 » ؛ ( شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است ؛ آنان حزب شيطانند . ) اين صفت بيگانگان و سمت راندگان است ، بيا تا نشان آشنايان دهيم و حديث مردان گوييم ، اى مردى كه بامداد سر از بالش بردارى و شربت عشق ما نوشى ، نوشت باد ! اى مردى كه هر شب دل بر آتش ما كباب كنى و جگر را از شوق ما خوناب ، مباركت باد ! اى يارى كه تنت در درياى ما سوزد و جانت از محنت ما مىافروزد ، اين سوختن بر مزيدت باد ! جوانمردا ! هرگز گمان مبر كه عشق دنيا و شوق عقبى با هم راست آيد « الدنيا والآخرة ضدّان ، إذا رضيت أحدهما سخطت الأخرى . » ؛ ( دنيا و آخرت دو ضد هستند ، وقتى يكى از آن‌ها خشنود شدند ، ديگرى غضبناك مىشود . ) يا دنيا را توانى بودن يا عقبى را ، يا هواى را متابعت كن يا خدا را ، اما اى آن كه هم دنيا جويى و هم آخرت ! آن به كار نيايد ، چه دوستى او سلطانى است كه با هر كس نسازد . اندر ره عشق يا تو گنجى يا من ، از عشق او آتشى برافروز آن گاه به آن آتش دنيا را بسوز پس عقبى را ، چون دنيا و عقبى را نسوختى ، خود را بسوز كه در راه هم چنان كه دنيا و عقبى زحمت‌اند ، نهاد تو هم زحمت است و تا زحمت وجود تو بوَد ، سلطان شهود او در حجاب عزّت خود متوارى بود . - جوانمردا ! معشوقى همه جبارى و دلدارى است و عاشقى همه ذليلى و بردبارى ، معشوق را همه تعزّز و كبريا و عظمت بود و عاشق را همه انقياد و تواضع و مذلّت ، عاشق همه اين گويد كه :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 2 » ؛ ( خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم . ) معشوق
هامش
( 1 ) . سوره‌ى مجادله ، آيه‌ى 19 . ( 2 ) . سوره‌ى اعراف ، آيه‌ى 143 .