- عاكفان كعبه جلالش حق به تقصير عبادت معترف كه « ما عبدناك حقّ عبادتك . » ؛ ( تو را بندگى نكرديم حق بندگىات . ) و واصفان حليه جمالش به تحيّر منسوب كه « ما عرفناك حقَّ معرفتك . » ؛ ( تو را نشناختيم حق شناختنت . )
- شنيدم از يكى از اساتيد اخلاقى كه با سالكى مىگفت : اى پسر چندان كه تعلّق خاطر آدمى به روزى است ، اگر به روزى ده بودى به مقام از ملايكه درگذشتى .
- طفل بودم ، از بزرگى پرسيدم : بلوغ را چه نشان است ؟ گفت : آن چه در كتب علما مسطور است [ سه چيز است و يك يك بشمرد ] اما به حقيقت يك نشان دارد و آن اين است كه در بند رضاى حق تعالى بيش از آن باشى كه در بند حظّ نفس خويش و هر كه در اين صفت موجود نيست ، به نزد محققان بالغ نيست .
- مال از بهر آسايش عمر است ، نه عمر از بهر جمع مال .
- دو كس رنج بيهوده بردند و سعى بىفايده نمودند ، يكى آن كه جمع كرد و نخورد و ديگر آن كه علم آموخت و عمل نكرد .
- آوردهاند كه صاحبدلى بر پلنگى برنشستى و مارى به دست گرفتى . كسى سؤال كرد چه كردى كه درنده رام تو گرديد ؟ ما را هم راهنمايى كن . پاسخش داد : اين عجب نباشد تو هم اگر گردن از حكم حق نپيچى ، موجودى گردن از حكمت نپيچد ، ممكن نيست خدا تو را دوست دارد و به دست دشمنت گذارد .
- بر تو باد اى برادر كه تا توانى تن به خدمت در دهى و سر به خط فرمان نهى كه به نور ذكر و عبادت درونت روشن گردد ، پس به سبب اين روشنايى بسا مكاشفات غيبى و مشاهدات لاريبى دست دهد . در خبر است كه خواجه عالم - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - مىفرمايد :
« من أخلص للَّهعمله أربعين صباحاً ، ظهرت ينابيعُ الحكمة من قلبه على لسانه . »
كسى كه چهل شبانه روز اعمالش را براى خدا خالص گرداند ، چشمههاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى مىشود .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٢٦