- « إذا ظهر الحقُّ على السرائر ، لايبقى فيها فضلةُ خوف ولا رجاء . »
وقتى حق بر باطنها ظاهر شد ، باقى نمىماند در آن فضيلت خوف و رجا .
- « احذروا لذّة العطاء فإنّها ؛ غطاء لأهل الصّفاء ؛ ولولا شهود نفسه مع الحقّ ، ما استلذّ . »
بپرهيزيد از لذت عطا كردن ؛ زيرا آن براى اهل صفا پرده است و اگر مشاهده خويش با خداوند نبود لذت نمىبرد .
- ذيل آيهى شريفهى
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
« 1 » مىگفت :
« كما أنّه بذاته يُحبّهم ، كذلك يحبّون ذاته ، فالهاء راجعةٌ إلى الذات دون النعوت والصفات . »
همانطور كه خداوند ذاتاً ايشان را دوست دارد ، ايشان نيز ذاتش را دوست دارند ، پس هاء در آيه به ذات رجوع مىكند نه صفات .
- « مقامات الوجد أربعة : الذهول ، ثمّ الحيرة ، ثمّ السُكر ، ثمّ الصحو ، كمن سمع بالبحر ، ثمّ دنا منه ، ثمّ دخل فيه ، ثمّ أخذته الأمواج . فعلى هذا ، مَن بقِى عليه أثر من سريان الحال فيه ، فعليه أثر من السُكر ؛ ومَن كَلَّ شىء مِنه إلى مستقرّه ، فهو صاح ؛ فالسّكر لِأرباب القلوب ؛ والصحو للمكاشفين بحقائق الغيوب . »
مقاماتِ يافتن ، چهار تا است : غفلت ، سپس حيرت ، سپس مستى ، سپس به هوش آمدن ، مثل كسى كه دريا را مىشنود سپس به آن نزديك مىشود ، سپس به آن داخل شده ، سپس امواج او را مىگيرد . بنابراين كسى كه اثرى از سرايت حال در او باقى مانده ، بر او اثرى از مستى موجود است و كسى كه ضعيف شده باشد ، چيزى از او تا قرارگاهش ، پس او به هوش است ، پس مستى براى صاحبان دل است و صحو براى كشفكنندگان حقايق غيب .
- در راه حق ، خلق نيست و در راه خلق ، حق نيست . هر كه توجهش به خود باشد پشت بر دين كرده و هر كه پشت بر خود كند ، روى به دين نمود ؛ زيرا هر جا تويى تو است حظّ تو است و خلاف راه است و هر جا ناكامى است ، مجال دين آن جاست .
هامش
( 1 ) . سورهى مائده ، آيهى 54 .