- شرع توحيد است و حق توحيد ، شرح توحيد را گذر به درياى نبوت است و حق توحيد بحر محيط است .
- مرد بايد كه جان بر سر راه بنهد ، بىجان به راه فرو شود . اين جماعت ، معدومان موجودند و بيگانگان موجودان معدوم .
- هر كه به خود زنده باشد زنده است ، نه مرگ كالبد عدم است و نه عدم كالبد است آن جا كه وجود است . جان محروم است تا كار به كالبد چه رسد .
- شناخت توحيد وجود هيچ كس نپذيرد و كس را زهره آن نيست تا قدم به صحراى وجود گذارد . چنان چه مشايخ گفتهاند :
« إثبات التّوحيد ، فساد فى التوحيد . »
اثبات توحيد ، فساد توحيد است .
و پيرى مىگويد :
« أكثر ذنبى معرفتى إيّاه . »
بيشترين گناه من ، شناخت من خدا را است .
كه با وجود خود شناسايى او را گناه داند ، زيرا به شرك خود اقرار كند و هر كه با وجود او دم از وجود خود زند بر كفر خود اقرار نموده و هر كه با هستى او هستى خود بيند كافر است و هر كه با هستى خود هستى او طلبد او را نشناخته ، هر كه خود را ديد او را نديده و هر كه او را ديد خود را نديده و از خودش ياد نماند . جان از شادى ببريد و در پرده عزّت بماند ، حق تعالى او را از حضرت قدس خليفه فرستاد تا در ولايت انسانيت او را نيابت مىدارد و او را به خلق مىنمايد ؛ بىاو و اين كس را نه عبارت بود ، نه اشارت ، نه زبان ، نه دل ، نه ديده و نه حرف ، نه ضوء است و نه كلمه ، نه صورت ، نه فهم ، نه خيال ، نه شرك .
- عبارت محرم راه توحيد نيست و شنود محرم راه توحيد نيست و دانست و خيال و توّهم و ظنّ اين همه گرد حدوث دارند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 12
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٢