در ميان نور آفتاب ظاهر شدند و به حركت آمدند ، شيخ به اصحاب گفت : اين حركت ذرّات هيچ شما را به حركت در مىآورد و شما را مشوّش مىكند ؟ گفتند : خير . گفت :
مرد موحد آن است كه اگر كونين و عالم و ما فيهما اين چنين در حركت آيند ، ذرّهاى در درون وى تفرقه نيايد ، اگر موحد باشد .
- روزى به بيمارستان شد . ديوانهاى را ديد با بند گرانى كه در پاى دار ، فرياد مىزند و نشاط مىكند . شيخ به وى گفت : آخر با چنين بند گران نه جاى نشاط است و هاى و هوى ؟ جواب داد : اى غافل ! بند بر پاى من است ، نه بر دل من .
گفتار
- « شاهِد بمشاهدة الحقّ إيّاك ، ولاتشهَده بمشاهدتك له . »
مشاهده كن به مشاهده خداوند تو را و با مشاهده خودت او را مشاهده مكن .
- « الأسير على وجوه : أسير نفسه وشهوته ، وأسير شيطانه وهواه ، وأسير ما لا معنى له لحظةً أو لفظة ، هُم الفُسّاق ، ومادام للشواهد على الأسرار أثرٌ وللإعراض على القلب خطرٌ فهو محجوب بعيدٌ عن عين الحقيقة ؛ و ما تورّعَ المتورّعون ولاتزهّدَ المتزهّدون إلّا ؛ لِعظَم الأعراض فى سرائرهم ، فمن أعرض عنها أدباً أو تورّع عنها ظرفاً ؛ فذلك الصادق فى ورعه والحكيم فى آدابه . »
اسيرى بر اقسامى است : اسير نفس و شهوت و اسير شيطان و هواى خويش و اسير آن چه معنايى ندارد ، چه در ديدن يا در گفتن همان فسّاق مىباشند و تا وقتى كه براى شواهد بر باطنها اثرى است و براى عرضها [ چيزهايى كه عارض مىشود ] بر قلب خطرى است پس او را پرده است ، دور است از سرچشمه حقيقت و اهل ورع ، ورع ندارند و اهل زهد زاهد نيستند ؛ مگر به خاطر بزرگى عرضها در باطنشان ، پس كسى كه از روى ادب از آنها اعراض كند يا ظرفش را دور بدارد از آنها ، پس او در ورعش صادق است و در آدابش حكيم است .
- « كائنات محتومة بأسباب معروفة وأوقات معلومة ، اعتراض السريرة لها رعونة . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 8
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨