خانه حقاليقين بياسايند .
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ
« 1 » ؛ ( كسى كه به ديدار خدا اميد دارد [ بداند كه ] اجل [ او از سوى ] خدا آمدنى است . )
هله عاشقان بشارت كه نماند اين جدايى * برسد زمان دولت بكند خدا خدايى
دوران را به تبعيد « إذا بلغ الكلام إلى اللَّه فامسُكوا . » ؛ ( وقتى سخن به خدا رسيد پس توقف كنيد . ) ترهيب نمودند و نزديكان را به تقرب « من عرفه نفسَه ، فقد عرف ربّه . » ؛ ( هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است . ) ترغيب كردند . . . آن را به تازيانه « ما للتراب و ربّ الأرباب . » ؛ ( خاك كجا و ربّ الأرباب كجا ! ) دور انداخت و اين را در آشيانه
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 2 » مطمئن و مسرور ساخت .
- هستى او پيداتر از هستى ساير اشياء است ؛ زيرا كه هستى او به خود پيدا و هستى ساير اشياء به دو هويداست .
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 3 » چه نور چيزى را گويند كه به خود پيدا و پيداكننده ساير اشياء باشد . اشياى بىهستى ، عدم محضاند و مبدأ ادراك همه هستى است ؛
روحى است بىنشان و ما غرقه در نشانش * جايى است بىمكان و سر تا قدم مكانش
خواهى كه تا بيابى يك لحظه مجويش * خواهى كه تا بدانى يك لحظهاى مدانش
- شك نيست كه هر چه غير هستى است در هست شدن و هست بودن ، محتاج است به هستى و هستى به خود هست نه هستى ديگر . »
- غايت نشان از وى بىنشانيست و نهايت عرفان وى حيرانى .
هامش
( 1 ) . سورهى عنكبوت ، آيهى 5 .
( 2 ) . سورهى حديد ، آيهى 4 .
( 3 ) . سورهى نور ، آيهى 35 .