تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
جمادىالثانيه سال 672 از دنيا رفت و در مدرسه منسوب به وى در شهر قونويّه مدفون شد . ديوان شمس تبريزى از او است كه به نام استادش نام گذارى كرد و مثنوى معنوى بهترين شاهد بر كمالات او است . حكايت - استادش شمس‌الدّين تبريزى چون به قونيّه رسيد ، در خان شكرريزان فرود آمد . مولوى در آن زمان به تدريس علوم مشغول بود . روزى با جمعى از فضلا از مدرسه بيرون آمده از جلو خان شكرريزان مىگذشت ، شمس‌الدّين پيش آمد و عنان مركب مولانا را گرفت و پرسيد : اى امام مسلمين ! بايزيد بزرگ‌تر است يا مصطفى ؟ مولانا مىگويد : من از هيبت اين سخن در هم كوفته شدم . گفتم : مصطفى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - بزرگ‌ترين عالميان است چه جاى بايزيد است . پرسيد : چه معنى دارد كه مصطفى مىفرمايد : « ما عرفناك حقّ معرفتك . » تو را چنان كه بايد نشناختيم . و ابويزيد مىگويد : « سبحان ! ما أعظم شأنى ! وأنا سلطان السلاطين . » پاكا من و چه قدر مقام و منزلت من بلند است و من پادشاه پادشاهانم . گفتم : ابويزيد را تشنگى از جرعه‌اى ساكن شد ، دم از سيرابى زد ، كوزه‌ى ادراك او از آن پر شد و آن نور به قدر روزنه‌ى خانه او بود ، اما مصطفى - صلى اللَّه عليه و آله و سلّم - استسقاى عظيم و تشنگى در تشنگى بود و سينه مباركش به شرح
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
« 1 » و
أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً
« 2 » گشته بود . لاجرم دم از تشنگى زد و هر روز در
هامش
( 1 ) . سوره‌ى شرح ، آيه‌ى 1 . ( 2 ) . سوره‌ى نساء ، آيه‌ى 97 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 326 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)