استدعاى زيادتى قربت بود . شمس الدّين چون اين سخن بشنيد نعرهاى بزد و بيفتاد .
مولانا از روى اسب فرود آمد و سر شمسالدّين به بالين نهاد و به اتفاق شاگردان به مدرسهاش بردند تا آن كه به هوش آمد . سپس دست مولانا رومى بگرفت و مدت سه ماه در خلوت شب و روز به عبادت و روزه اشتغال داشتند .
- در وصيت به اصحاب چنين فرمود :
« أُوصيكم بتقوى اللَّه فى السرّ والعلانية ، وبقلّة الطعام ، وقلّة المنام ، وقلّة الكلام ، وهجران المعاصى والآثام ، ومواظبة القيام ، ودوام القيام و ترك الشهوات على الدوام ، و احتمال الجفاء من جميع الأنام ، و ترك مجالسة السفاه والعوام ، ومصاحبة الصالحين والكِرام ؛ وأنّ خير الناس من ينفع الناس و خير الكلام ما قلّ ودلّ ، والحمد للَّهوحده . »
شما را سفارش مىكنم به تقواى خداوند در باطن و آشكار و به كم خوردن و كم خوابيدن و كم سخن گفتن و دورى كردن از گناهان و مواظبت بيدارى شب و دوام بر آن و ترك شهوات دايماً و تحمل ظلم از تمامى مردم و رها كردن همنشينى سفيهان و عوام از مردم و همنشينى با صالحين و بزرگواران و [ بدانيد كه ] بهترين مردم كسى است كه به آنها نفع رساند و بهترين سخن آن است كه كم باشد ولى گويا باشد و ستايش تنها براى خداست .
- يكى از اصحاب را غمناك ديد ، گفت : « همه دلتنگى از دل نهادگى است بر اين عالم . هر دمى كه از اين جهان آزاد باشى و خود را غريب دانى و در هر رنگ بنگرى و هر مزه كه بچشى دانى كه به آن نمانى و جاى ديگر روى ، هيچ دلتنگ نباشى . »
- مرغى كه از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد ، اما اين قدر باشد كه از دام دور تر باشد و برهد و همچنين اگر كسى درويش شود و به كمال درويشى نرسد ، اما اين قدر باشد كه از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زخمهاى دنيا برهد و سبكبار گردد كه « نجى المخفّفون ، وهلك المثقلون . » ؛ ( سبكباران نجات يافتند و سنگينباران هلاك شدند . )
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 327
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٢٧