- آزاد مرد آن است كه از رنجانيدن كسى نرنجد و جوانمرد آن باشد كه مستحق رنجاندن را نرنجاند .
- « الجوهر فقر ، وسوى الفقر عرضٌ ، الفقر شفاء ، وسوى الفقر مرضٌ ؛ العالَم كلُّه خِداع وغرور ؛ والفقر من العالم سرّ وغرض . »
جوهر ، فقر و غير فقر ، عرض است . فقر شفاست و غير آن مرض است ، تمامى عالم خدعه و فريب است و فقر سرّ و غرض عالم است .
- « صحبت عزيز است . « لاتصاحبوا غير أبناء الجنس . » ؛ ( با غيرجنس خود مصاحبت نداشته باش . ) استادم شمس تبريزى در اين معنى مىگفت : علامت مريد قبول شده آن است كه با مردم بيگانه نتواند صحبت بدارد و اگر چنان چه گاهى در صحبت ايشان افتد چنان نشيند كه منافق در مسجد ، كودك در مكتب ، اسير در زندان ماند . »
شعر
- تو هر خيال كه كشف حجاب پندارى * بيفكنش كه تو را خود همان حجاب شود
تا عاشق آن يارم در كارم و بىكارم * سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
گويند رفيقانم كز عشق بپرهيزم * از عشق بپرهيزم پس با كه در آويزم
گر هزاران دام باشد هر قدم * چون تو با مايى نباشد هيچ غم
ما چو ناييم و نوا در ما زتوست * ما چو كوهيم و صدا در ما زتوست
ما همه شيران ولى شير علم * حملهمان از باد باشد دم بدم
حملهمان از باد و ناپيداست باد * جان فداى آن كه ناپيداست باد « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 494 ؛ رياض العارفين ، ص 79 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 140 .