- دل درون سينه و ما رو به صحرا مىرويم * كعبه مقصد كجا و ما كجاها مىرويم
جام جم آيينهدار كاسه زانوى ماست * ما چو طفلان هر طرف بهر تماشا مىرويم
از بهشت افتاد بيرون آدم و خندان نشد * چون نگريم من كه از دلدار دور افتادهام
گاه مىخندم ز شادى گاه مىگريم ز درد * زآن كه هم از يار و هم ز اغيار دور افتادهام
پير كنعان چون به من در گريه همچشمى كند * او ز يوسف من ز يوسف زار دور افتادهام
چون توانم عمر صرف جستجوى يار كرد * من كه از خود بيشتر از يار دور افتادهام
زدم تا پشت پا مردانه نعلين تعلّق را * زهر خارى در اين وادى بهارى در نظر دارم
چنان از عشق كاهيد است جسم ناتوان من * كه گر افتم به فكر قطره از طوفان خطر دارم
همان بىطاقتم هر چند دريا را كشم در بر * كه در هر جنبشى چون موج آغوش دگر دارم
مرا بگذار چون پروانه تا آتش زنم بر خود * كه بهر گرد سر گشتن پروبال دگر دارم
عالم از جلوه يار است خيابان بهشت * من به يك ديدهى حيران به كه مايل باشم
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٩٨