تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
سپند او شدم تا از خودى آسان برون آيم * ندانستم شود برخواستن از جا فراموشم ز من يك ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقى * نخواهد شد هواى عالم بالا فراموشم نه از منزل نه از ره نى ز همراهان خبر دارم * من آن كورم كه رهبر كرده در صحرا فراموشم به استغنا توان خون در جگر كردن نكويان را * ولى از ديدنش مىگردد استغنا فراموشم ز مشت خار و خس من سفر نمىآيد * مگر به بحر برد سيل نوبهارانم همان كه داده غمم غمگسار خواهد شد * اگر به غم بگذارند غمگسارانم ما در اين وحشت‌سرا آتش عنان افتاده‌ايم * عكس خورشيديم در آب روان افتاده‌ايم رفته است از دست ما بيرون عنان اختيار * در ركاب دوست چون برگ خزان افتاده‌ايم نه سرانجام اقامت نه اميد بازگشت * مرغ بىبال و پريم از آشيان افتاده‌ايم خار و گل آب از بهارستان وحدت مىخورند * من ز غفلت در تميز خوب و بد افتاده‌ام در جهان آب و گل از درد و داغ عشق او * دوزخى دارم كه از ياد بهشت افتاده‌ام
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 197 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)