تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
اين نكته سربسته به هشيار بگوييد * در بىخبرى كوش بر آواز خبر باش در اين دو هفته كه گل ميهمان اين چمن است * مباش در پى تعمير آشيانه‌ى خويش چو يوسفم كه به چاه افتم از كنار پدر * اگر به چرخ برآيم ز آشيانه‌ى خويش از تماشاى پريشان جهان دلگير باش * واله يك نقش چون آيينه تصوير باش روزى خود مىفزايد بنده فرمان‌پذير * راضى و شاكر به حكم والى تقدير باش شيرِ خالص مىشود هر خون كه اين جا مىخورى * چند روزى صبر كن ميراب جوى شير باش چون تو بيرون آمدى از بند و زندان لباس * سر به سر روى زمين گو خار دامنگير باش خصم روگردان چو شد از زخم او ايمن مباش * واقف پشت كمان بيش از دم شمشير باش هر كه زين گلشن لبى خندان‌تر از گل بايدش * خاطرى فارغ ز عالم چون توكّل بايدش قطره آبى كه دارد در نظر گوهر شدن * از كنار ابر تا دريا تنزّل بايدش ز خار زار تعلق كشيده دامان باش * به هر چه مىكشدت دل از آن گريزان باش