مستان تو بر هم زدن هر دو جهان را * آسانتر از آشفتن دستار شمارند
جمعى كه به يكتايى گلشن نرسيدند * صائب ورق دفتر گلزار شمارند
گوشهنشينى براق عالم بالاست * بيضه پر و بال ز آشيانه برآرد
هر كه فرو برد سر به جيب تأمّل * كشتى از اين بحر بيكرانه برآرد
ترك كجى كن كه تير ، راست چو گردد * گرد به يك حمله از نشانه برآرد
دانهى اميد را چو خوشه پروين * از دل شب گريه شبانه برآرد
همت مردانه مىخواهد گذشتن از جهان * يوسفى بايد كه بازار زليخا بشكند
بال پروازش در آن عالم بود صائب فزون * هر كه اين جا بيشتر در دل تمنا بشكند
نيست بيرون ز تو مقصود تكاپو بگذار * چند روزى سر خود بر سر زانو بگذار
با حجاب تن خاكى نتوان و اصل شد * كوزهى خود بشكن لب به لب جو بگذار
صفاى يار به ديدن نمىشود آخر * گلى است اين كه به چيدن نمىشود آخر
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٨٧