تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
مستان تو بر هم زدن هر دو جهان را * آسان‌تر از آشفتن دستار شمارند جمعى كه به يكتايى گلشن نرسيدند * صائب ورق دفتر گلزار شمارند گوشه‌نشينى براق عالم بالاست * بيضه پر و بال ز آشيانه برآرد هر كه فرو برد سر به جيب تأمّل * كشتى از اين بحر بيكرانه برآرد ترك كجى كن كه تير ، راست چو گردد * گرد به يك حمله از نشانه برآرد دانه‌ى اميد را چو خوشه پروين * از دل شب گريه شبانه برآرد همت مردانه مىخواهد گذشتن از جهان * يوسفى بايد كه بازار زليخا بشكند بال پروازش در آن عالم بود صائب فزون * هر كه اين جا بيشتر در دل تمنا بشكند نيست بيرون ز تو مقصود تكاپو بگذار * چند روزى سر خود بر سر زانو بگذار با حجاب تن خاكى نتوان و اصل شد * كوزه‌ى خود بشكن لب به لب جو بگذار صفاى يار به ديدن نمىشود آخر * گلى است اين كه به چيدن نمىشود آخر