تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
عقده‌اى نيست در اين دايره‌ى بى سر و پا * كه زهم باز به يك آه سحر نتوان كرد جمعى كه در انديشه آن چشم خمارند * در پرده دل شب همه شب باده گسارند هر چند كه در پرده شمع‌اند نكويان * چون باز نظر دوخته در فكر شكارند در ريختن دل همه چون برگ خزانند * در پرورش جان همه چون ابر بهارند وقت خوشى كه دست دهد مغتنم شمار * دايم نسيم مصر به كنعان نمىرسد كوتاهى از من است نه از سرو ناز من * دست ز كار رفته به دامان نمىرسد طلبكار خدا را منزل از ره دور تر باشد * به دريا چون رسد سيلاب آغاز سفر باشد زسيلاب حوادث عارف از جا بر نمىآيد * كمند وحدت صاحبدلان موج خطر باشد طوفان گل وجودش بهار است ببينيد * اكنون كه جهان بر سر كار است ببينيد اين آينه‌هايى كه نظر خيره نمايند * در دست كدام آينه‌دار است ببينيد مژگان بگشاييد و ببنديد زبان را * آفاق پر از جلوه يار است ببينيد