تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
قانع مشويد از خط استاد به خواندن * حسنى كه نهان در خط يار است ببينيد زان پيش كه از چهره‌ى جان گرد فشانند * آن ماه كه در زير غبار است ببينيد عاشقان را نتوان داشت به زنجير نگاه * در مقامى كه ره ملك فنا بگشايند سپر انداخته‌گان دست درازى دارند * كه فلك را ز ميان تيغ جفا بگشايند ماند دلتنگ آن كه باغ دلگشاى خود نشد * در به در افتاد هر كس آشناى خود نشد تا قيامت در حجاب ظلمت جاويد ماند * هر كه از سوز درون شمع سراى خود نشد آشناى خويش گشتن در وطن ديوانگى است * در غريبى ماند هر كس آشناى خود نشد دوزخ در بسته‌اى با خود به زير خاك برد * هر كه در اين جا بهشت دلگشاى خود نشد در رضاى حق برد صائب بهشت جاودان * واى بر آن كس كه بيرون از رضاى خود نشد رويى كه در آن راز نهان را نتوان ديد * روشن گهران آينه را تار شمارند بيدار كن از عشق دل مرده خود را * تا خواب تو را دولت بيدار شمارند