تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
- دل سودازده عمرى است هوايى شده است * آه اگر راه به آن زلف پريشان نبرد ترك سر كن كه در اين دايره‌ى بىسر و پا * تا كسى سر ننهد گوى ز ميدان نبرد مردم ز فيض عالم بالا چه ديده‌اند * غير از حباب و موج ز دريا چه ديده‌اند آن‌ها كه ترك دولت جاويد كرده‌اند * زين پنچ روز دولت دنيا چه ديده‌اند جمعى كه راه عقل به پايان رسانده‌اند * جز ماندگى ز آبله پايى چه ديده‌اند چون كاركرد نيست همين روز خوشتر است * اين كاهلان ز فرصت فردا چه ديده‌اند در چشم بستن است تماشاى هر دو كون * اين كور باطنان ز تماشا چه ديده‌اند عشرت روى زمين بىسروپايان دارند * دخل بىخرج اگر هست گدايان دارند بر سر گنج به خون جگر افطار كنند * اين چه فقرى است كه اين خواجه نمايان دارند نگذرى تا ز سر هستى ناقص چو حباب * سر از اين قلزم خونخوار بدر نتوان كرد نفس برق در اين وادى خونخوار گداخت * از تمنّاى جهان زود گذر نتوان كرد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 184 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)