- گل تدبيرهاى بىثمر باشد پشيمانى * نگيرد لب به دندان هر كه با تقدير مىسازد
تا قيامت چشم نتواند فكندن پيش پا * هر كه را نظّاره بالاى او حيران كند
چشم اميد جهانى مىبرد چون آفتاب * تا كه را قسمت بخوان وصل او مهمان كند
مرد خون خورده نهاى همكاسه گردون مشو * لقمهى اين سفره كارِ سنگ با دندان كند
گرد باد از دشت بيرون رفت تا قدر است گرد * كيست جولانى به كام دل در اين ميدان كند
هستى ظاهر حجاب قرب يزدان مىشود * ذرّه اين جا پردهى خورشيد تابان مىشود
در ديار ما كه خودبينى حجاب مطلب است * چون شكست آيينه را طوطى سخندان مىشود
دم ز خواهش چون مصفّا شد دم عيسى بود * دست چون شد از طمع كوته يد بيضا بود
هر كه از خود شد تهى پر شد ز آب زندگى * از سبكبارى كدو تاج سر دريا شود
هر كه چون غنچه سر خود به گريبان نبرد * وقت رفتن ز گلستان لب خندان نبرد
از جهان قسمت ارباب نظر حيرانى است * نرگس از باغ به جز ديدهى حيران نبرد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٨٣