تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
چون گشايند نظر مملكتى بگشايند * باز چون چشم ببندند حصارى گيرند آسمان‌ها مگر از گردش خود سير شوند * ورنه عشّاق محال است قرارى گيرند بىحاصلى است حاصل دل تا بود درست * اين شاخ چون شكسته شود بار مىدهد طول امل كه اين همه پيچيده‌اى بر او * در وقت مرگ رشته زنّار مىشود چندان كه در كتاب جهان مىكنم نظر * يك حرف بيش نيست كه تكرار مىشود در حيرتم كه از چه خم و از كدام مى * پيمانه نگاه تو سرشار مىشود كار خوشى است شغل محبت ولى چه سود * كز حسن ، كار دست و دل از كار مىرود در كاهش وجود به جان سعى مىكند * چون خامه هر كه از پى گفتار مىرود چه وسعت است كه اين بحر پر گهر دارد * كه هر حباب در او عالم دگر دارد به غير دل كه دو عالم بود به فرمانش * كدام خوشه در اين خاكدان دو سر دارد چه حكمت است كه آسوده‌تر بود در راه * ز دوش راهروان هر كه بار بردارد