تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
- ز بس دنبال او رفتم به حال مرگ افتادم * دويدن‌هاى بىتدبير ناخوش ماندنى دارد مكن عيبم اگر در عشق بر يك حال كم باشم * كباب نازك دل هر نفس گرداندنى دارد ماتم كده خاك سزاوار وطن نيست * چون سيل از اين دشت به شيون بگريزند از ناوك دل دوز قضا امن مباشيد * هر چند كه در ديده سوزن بگريزند تا كسى نشكند آيينه خودبينى را * آب چون خضر ز سرچشمه حيوان نخورد مى اين بزم به خوناب جگر آغشته است * طفل بىگريه دمى شير ز پستان نخورد رزق ما تنگ ز انديشه بىحاصل ماست * نان كسى مىخورد اين جا كه غم نان نخورد به بىبرگى قناعت مىكنم تا نوبهار آيد * به زخم خار دارم صبر تا گل در كنار آيد به راه عشق گر خارى مرا در دامن آويزد * چنان گريم به درد دل كه خون از چشم خار آيد مگر اشك پشيمانى به فريادم رسد ورنه * چه دارم در بساط زندگى تا در شمار آيد مهر را سوختگان بوته خارى گيرند * ماه را زنده‌دلان شمع مزارى گيرند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 180 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)