تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
رنگ گهر شكسته شود از بهاى كم * ما را عبث فلك به دو عالم بها نكرد دل ز قيد جسم چون آزاد گردد واشود * چون حباب از خود كند قالب تهى دريا شود قفل دل را نيست مفتاحى به غير از دست سعى * سنگ زن بر سينه تا اين در به رويت وا شود از زليخاى جهان بگريز تا هر جا درى است * بىكليد سعى چون يوسف به رويت وا شود از لبش آن‌ها كه خود را در شراب افكنده‌اند * خويش را از آب حيوان در سراب افكنده‌اند سر به معشوق حقيقى مىكشد عشق مجاز * زين سر پل تشنگان خود را در آب افكنده‌اند خاكسارانى كه راه عشق را طى كرده‌اند * آسمان‌ها را مكرر در ركاب افكنده‌اند جز ره باريك دل در دامن دشت وجود * تا نظر جولان كند دام شراب افكنده‌اند چون بوريا شكسته‌دلان حريم عشق * مشق شكستگى به دبستان كشيده‌اند در هيچ ذرّه نيست كه شورى ز عشق نيست * هر جا سرى است در خم چوگان كشيده‌اند اى حشر خلق را به شكر خواب نيستى * بگذار يك دو روز كه طوفان كشيده‌اند