رنگ گهر شكسته شود از بهاى كم * ما را عبث فلك به دو عالم بها نكرد
دل ز قيد جسم چون آزاد گردد واشود * چون حباب از خود كند قالب تهى دريا شود
قفل دل را نيست مفتاحى به غير از دست سعى * سنگ زن بر سينه تا اين در به رويت وا شود
از زليخاى جهان بگريز تا هر جا درى است * بىكليد سعى چون يوسف به رويت وا شود
از لبش آنها كه خود را در شراب افكندهاند * خويش را از آب حيوان در سراب افكندهاند
سر به معشوق حقيقى مىكشد عشق مجاز * زين سر پل تشنگان خود را در آب افكندهاند
خاكسارانى كه راه عشق را طى كردهاند * آسمانها را مكرر در ركاب افكندهاند
جز ره باريك دل در دامن دشت وجود * تا نظر جولان كند دام شراب افكندهاند
چون بوريا شكستهدلان حريم عشق * مشق شكستگى به دبستان كشيدهاند
در هيچ ذرّه نيست كه شورى ز عشق نيست * هر جا سرى است در خم چوگان كشيدهاند
اى حشر خلق را به شكر خواب نيستى * بگذار يك دو روز كه طوفان كشيدهاند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٧٩