تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
- مىبرد عشق از زمين بر آسمان ارواح را * زين دليل آسمانى هر كه غافل ماند ماند فرصتى تا هست بيرون آى از زندان جسم * در بهاران تخم بىدردى كه در دل ماند ماند سيل هيهات است تا دريا كند جايى مقام * يك قدم هر كس كه از همراهى دل ماند ماند بىسرانجامى است خضر راه بىپايان عشق * هر كه در فكر سر و سامان منزل ماند ماند مستى غفلت ميان ديده و دل شد حجاب * پرده خوابم نقاب دولت بيدار شد هر كه را بيمارى چشم تو در بستر فكند * هر پرستارى كه آمد بر سرش بيمار شد نيست در خاطر سودازدگان فكر وصال * به چه دل غرقه‌ى دريا به گهر پردازد به شمع موم قناعت كنند از خورشيد * جماعتى كه چو محراب تنگ آغوشند خموش باش كه چندين هزار شمع اين جا * مكيده‌اند لب خامشى و مدهوشند كليد گلشن فردوس آن كسان دارند * كه در به روى خود از كائنات مىپوشند تو سعى كن كه در اين بحر ناپديد شوى * و گرنه هر خس و خارى شناورى داند