تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
- آن روز مىشويم ز سرگشتگى خلاص * كانجام ما به نقطه آغاز مىرسد وضوى عشق همين دست شستن از دنياست * هميشه پاك بود هر كه اين وضو دارد مرا به حلقه داميست هر نفس سر و كار * خوش آن اسير كه يك طوق در گلو دارد گر نمىبود تماشاى غزالان مانع * گرد ما را كه در اين باديه پيدا مىكرد گر ز افتادگى اين راه نمىشد كوتاه * دورى كعبه مقصود چه با ما مىكرد اگر يك جرعه‌اى خود يار بر خاك من افشاند * غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند مگر بىطاقتىها بال پروازم شود ورنه * كه را دارم كه مشت خاك من بر گلشن افشاند ز هيچ ذره ناچيز سرسرى مگذر * كه زير پرده هزار آفتاب رو دارد بشوى دست و دل خويش از علايق پاك * كه در نماز بود هر كه اين وضو دارد غم دنيا نه حريفى است كه مغلوب شود * مرد از اين معركه نامرد برون مىآيد تدبير بنده سايه‌ى تقدير ايزد است * ورنه كدام كار به تدبير مىشود