تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
- عمر چون سيل و عدم دريا و ما خار و خسيم * در ركاب سيل خار و خس به دريا مىرود در طريق عشق خار از پا كشيدن مشكل است * ريشه در دل مىكند خارى كه در پا مىرود در قيامت هم نمىيابد حريم سينه را * از خرام او دل هر كس كه از جا مىرود هر كه تسليم به فرمان قضا مىگردد * بر سرش ابر بلا بال هما مىگردد در تمنّاى تو اى قافله سالار بهار * گل جدا رنگ جدا بوى جدا مىگردد نيست چندان ره به ملك بىخودى از عارفان * تا برون از خويش مىآيند در ميخانه‌اند در مذاق عارفان خون و مى گلگون يكى است * بسكه محو لذت ديدار صاحب‌خانه‌اند هيچ كس در كاروان زندگى بيدار نيست * ماندگان در خواب غفلت ، رفتگان افسانه‌اند دل پريشان از پريشان گردى نظاره شد * از ورق گردانى آخر مصحفم سى پاره شد در تماشاگاه او چون ديده‌ى قربانيان * جمله ايام حياتم صرف يك نظّاره شد عاشق محو به دلدار نمىپردازد * بلبل مست به گلزار نمىپردازد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 175 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)