تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
نقطه و دايره و قطره و درياست يكى * خودپرستان جهان ما و منى ساخته اند از گردش افلاك كجا دل گله دارد * اين خانه ويران چه غم از زلزله دارد در سلسله‌ى اشك بود گوهر مقصود * گر هست ز يوسف خبر اين قافله دارد عقده دلبستگى را اندك اندك باز كن * ورنه مرگ اين رشته را يك بار غافل مىكشد حسن عالم‌گير ليلى نيست در جايى كه نيست * از كلوخ و سنگ ، مجنون ناز محمل مىكشد دلت ز جهل مركب سيه شدست و گرنه * كدام خشت كه در سينه صد كتاب ندارد شكست ناخن تدبير بر تو دشوار است * و گرنه هر گرهى صد گره‌گشا دارد از آن زمان كه به خون جگر فرو رفتم * به هر چه مىنگرم رنگ آشنا دارد خوشدلى نيست در اين دايره‌ى چرخ كبود * وقت آن خوش كه از اين دايره بيرون باشد تا سالكان به آبله پايى نمىرسند * صد سال اگر روند به جايى نمىرسند تا التجا به ناخن تدبير مىبرند * اين عقده‌ها به عقده‌گشايى نمىرسند