تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ما حوصله درد نداريم و گرنه * هر درد كه قسمت شود از غيب دوا نيست به غير دل كه عزيز و نگاهداشتنى است * جهان و هر چه در او هست واگذاشتنى است پير كنعان نظر از راه نظر بستن يافت * چشم پوشيدن از اهل معرفت فتح‌الباب است خواب و بيدارى آگاه دلان نيست به چشم * شب اهل معرفت روزى است كه دل در خواب است تا بسته رخنه‌ى نظر از هر عيان كه هست * از پرده جلوه‌گر نشود هر نهان كه هست از سرنوشت هر دو جهان سر برآورد * خود را اگر كسى نشناسد چنان كه هست راه نزديك است اگر بر گرد دل گردد كسى * دوربينىها مرا از كعبه دور انداخته مىبرد خواهى نخواهى دل ز دست مردمان * كار خود را آن كمان ابرو به زور انداخته سنگ نشان ز حالت منزل چه آگه است * از دير و كعبه چند بپرسم نشان دوست بر هر كه دست مىزنم از دست رفته است * در حيرتم كه از كه بپرسم نشان دوست ز بس كه واله و حيران و بىقرار خود است * گرفته آينه در كف به انتظار خود است