تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
عجب كه راه تماشاى خود توانى يافت * چنين كه حسن غيور تو پرده‌دار خود است در اين رياض بهر سنبلى كه مىنگرم * به پنجه شانه‌كش زلف آبدار خود است اين هستى باطل چو شرر محض نمود است * يك چشم زدن ره ز عدم تا به وجود است از بيد جز افتادگى و عجز مجوييد * مجنون خدا را همه دم كار سجود است رهبر چه حاجت است كه هر خار دشت عشق * برداشته است دست اشارت به سوى دوست محو كدام آينه سيما شود كسى * آيينه خانه‌اى است دو عالم ز روى دوست تا چند آه سرد كشى ز آرزوى گنج * تا كى به گرد مار بگردى به بوى گنج صد بار تا ز پوست نيايى برون چو مار * چشم تو بىحجاب نيفتد به روى گنج نتوان به قيل و قال ز ارباب حال شد * منعم نمىشود كسى از گفتگوى گنج لوح طلسم گنج خدايند انبيا * بىلوح زينهار مكن جستجوى گنج به خدمت ، بنده از آزاد مردان زود مىگردد * اياز از حسن خدمت ، عاقبت محمود مىگردد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 170 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)