تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
- گرچه رويش به لطافت ز نظر پنهان است * هر كه را مىنگرم در رخ او حيران است شاهدى نيست سزاوار تماشا ورنه * در گِل تيره ما آيينه‌ها پنهان است از حد گذشت وقت سحر آرميدنت * پستان صبح خشك شد از نامكيدنت در خون كشيد تير قضا صد هزار صيد * از سر نرفت مستى غافل چريدنت زين سان كه پاى عزم تو در خواب رفته است * بسيار مشكل است به منزل رسيدنت صائب شكسته باش كه آخر شكستگى * چون موج مىشود پر و بال پريدنت بينش هر دل در اين عالم به قدر داغ او است * روشنايى ، خانه‌ى تاريك را از روزن است هر كه قانع شد به بوى گل ز گل در پرده ماند * بوى پيراهن حجاب يوسف سيمين تن است در ظاهر اگر شهپر پرواز نداريم * افشاندن دست از دو جهان بال و پر ماست با همت مردانه گذشتن ز دو عالم * يك منزل كوتاه دل نو سفر ماست در هر چه به رغبت نگرى راهزن توست * بر هر چه كنى پشت تو را راهنمايى است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 168 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)