- گرچه رويش به لطافت ز نظر پنهان است * هر كه را مىنگرم در رخ او حيران است
شاهدى نيست سزاوار تماشا ورنه * در گِل تيره ما آيينهها پنهان است
از حد گذشت وقت سحر آرميدنت * پستان صبح خشك شد از نامكيدنت
در خون كشيد تير قضا صد هزار صيد * از سر نرفت مستى غافل چريدنت
زين سان كه پاى عزم تو در خواب رفته است * بسيار مشكل است به منزل رسيدنت
صائب شكسته باش كه آخر شكستگى * چون موج مىشود پر و بال پريدنت
بينش هر دل در اين عالم به قدر داغ او است * روشنايى ، خانهى تاريك را از روزن است
هر كه قانع شد به بوى گل ز گل در پرده ماند * بوى پيراهن حجاب يوسف سيمين تن است
در ظاهر اگر شهپر پرواز نداريم * افشاندن دست از دو جهان بال و پر ماست
با همت مردانه گذشتن ز دو عالم * يك منزل كوتاه دل نو سفر ماست
در هر چه به رغبت نگرى راهزن توست * بر هر چه كنى پشت تو را راهنمايى است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٨