- هر كه راه گفتگو در پردهى اسرار يافت * چون كليم از لن ترانى لذت گفتار يافت
گر سبك سازى چو شبنم از علايق خويش را * مىتوان در پيشگاه خاطر گل بار يافت
هر چه از عمر گرامى صرف در غفلت شود * مىتوان يك صبحدم در ملك استغفار يافت
در نقطه موهوم هويداست به تفصيل * هر نقش كه در ديدهى اين عرش عظيم است
در ديده روشن گهران هر ورق گل * از نور تجلى يد بيضاى كليم است
گر به دست و پا نپيچد گرد صحراى وجود * مىتوان ملك دو عالم را به يك جولان گرفت
قطع پيوند تعلق كار هر افسرده نيست * خار اين وادى مكرر برق را دامان گرفت
خاك ره شو گر طلبكار دلى كين كعبه را * جز غبار خاكسارى جامه احرام نيست
جوهر مجنون ندارى گرد اين وادى مگرد * نيست آهويى در اين وادى كه شير اندام نيست
دلگير نيستم كه دل از دست دادهام * دلجويى حبيب به صد دل برابر است
در زير پاى سدرهى طوبى است مرقدش * هر كشته را كه جلوه قاتل برابر است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٥