تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
- به سخت رويى گردون صبور بايد بود * و گرنه دانه در اين آسيا نبايد ريخت بلند و پست جهان پيش خودپرستان است * ز خود برآمده را بام و چاه هر دو يكى است چنان گزيده‌ى اعمال خويشتن گشتم * كه نامه من و مار سياه هر دو يكى است عالم ديگر به دست آور كه در زير فلك * گر هزاران سال مىمانى همين روز و شب است در حريم دل به زهد خشك نتوان راه برد * روى منزل را نبيند هر كه چوبش مركب است عنان نفس كشيدن جهاد مردان است * نفس شمرده زدن ذكر اهل عرفان است نهاد سخت تو سوهان به خود نمىگيرد * و گرنه پست و بلند زمانه سوهان است دلى كه نقش تعلّق به خود نمىگيرد * اگر به دست فتد خاتم سليمان است عمر ما چون موج ، دايم در كشاكش مىرود * روزى ما چون صدف هر چند در دامان ماست ما چو طفلان تن به شغل خاكبازى داده‌ايم * ورنه گوى آسمان‌ها در خم چوگان ماست هر خار اين گلستان انگشت رهنمايى است * هر شبنمى در اين باغ جام جهان نمايى است