- به سخت رويى گردون صبور بايد بود * و گرنه دانه در اين آسيا نبايد ريخت
بلند و پست جهان پيش خودپرستان است * ز خود برآمده را بام و چاه هر دو يكى است
چنان گزيدهى اعمال خويشتن گشتم * كه نامه من و مار سياه هر دو يكى است
عالم ديگر به دست آور كه در زير فلك * گر هزاران سال مىمانى همين روز و شب است
در حريم دل به زهد خشك نتوان راه برد * روى منزل را نبيند هر كه چوبش مركب است
عنان نفس كشيدن جهاد مردان است * نفس شمرده زدن ذكر اهل عرفان است
نهاد سخت تو سوهان به خود نمىگيرد * و گرنه پست و بلند زمانه سوهان است
دلى كه نقش تعلّق به خود نمىگيرد * اگر به دست فتد خاتم سليمان است
عمر ما چون موج ، دايم در كشاكش مىرود * روزى ما چون صدف هر چند در دامان ماست
ما چو طفلان تن به شغل خاكبازى دادهايم * ورنه گوى آسمانها در خم چوگان ماست
هر خار اين گلستان انگشت رهنمايى است * هر شبنمى در اين باغ جام جهان نمايى است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٢