تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
- جز پشيمانى ندارد حاصل طول امل * چند پيمايى مكرر اين ره پيموده را دل چو غافل شد ز حق فرمان‌پذير تن شود * مىبرد هر جا كه خواهد مست خواب‌آلوده را از رخت آيينه را خوش دولتى رو داده است * كاندرون خانه‌اش ماه است و بيرون آفتاب هيچ جا در عالم وحدت تهى از يار نيست * نامه هر ذره را اين جاست مضمون آفتاب درون خانه خزان و بهار يك رنگ است * ز خويش خيمه برون زن بهار را درياب ز فيض صبح مشو غافل اى سياه درون * صفاى اين نفس بىغبار را درياب ز گاهواره تسليم كن سفينه خويش * ميان بحر حضور كنار را درياب غبار قافله‌ى عمر چون نمايان نيست * دو اسبه رفتن ليل و نهار را درياب مشو به برگ ، تسلّى ز نخل هستى خويش * بكوش ميوه‌ى اين شاخسار را درياب هواى خانه به ويرانيش كمر بندد * كسى كه خانه ز دريا جدا كند چو حباب دست كوته مكن از دامن احسان طلب * تا كشى نكهت يوسف ز گريبان طلب