تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
شد ز بيدارى من صبح قيامت نوميد * برد از بس كه تماشاى تو از هوش مرا با اختيار حق چه بود اختيار ما * با نور آفتاب چه باشد شرار ما اى روشنان عالم بالا مدد كنيد * شايد ز قيد سنگ برآيد شرار ما گلى را ز لب خويش مهر خموشى * مكن رخنه ديوار گلزار خود را ز دندان تو را داده‌اند آسيايى * كه سازى ملايم تو گفتار خود را حساب خود اين جا كن آسوده دل شو * ميفكن به روز جزا كار خود را تو آن روز صائب ز ارباب حالى * كه سازى چو گفتار كردار خود را كوتاه ساز رشته آمال خويش را * مپسند در شكنجه پر و بال خويش را آفتاب غيب فرش خانه بىروزن است * چشم بستن مطلع انوار مىسازد مرا سايه سروى كه من در پاى آن آسوده‌ام * از شكر خواب عدم بيدار مىسازد مرا گرچه چون سيل غبار ره گران گرديده‌ام * جذبه‌ى دريا سبك رفتار مىسازد مرا